يحيى دولت آبادى

299

حيات يحيى ( فارسى )

و يك حكومت نظامى قوى در آن ايالت بجاى او حكمران گشته است ميخواهد از رياست دولت داشتن بىمعناى مشير الدوله‌ها و مستوفى الممالكها كه بمصلحت روى كار آمده‌اند بىآنكه مختصر قدرتى داشته باشند استفاده كرده باز خود را بآذربايجان بيندازد و شايد تصور مىكند در آنجا خواهد توانست با رؤساى عشاير كه با وى سابقهء خصوصيت و اطاعت دارند بست‌وبند كرده با اشخاص ناراضى از عمليات نظاميان همداستان شده حوزه‌ئى تشكيل بدهد و از بىاعتنائى سردار سپه به خود بكاهد بديهى است سردار سپه راضى نخواهد شد وليعهد به اين مقصود برسد يكى بملاحظه خيالات باطنى خود كه ميخواهد بسلطنت قاجاريه خاتمه بدهد و ديگر آنكه ميداند ميان وليعهد و امير لشگر آذربايجان اختلاف كلمه حاصل مىشود و موجب اختلال امور آن ايالت ميگردد اين است كه هروقت در هيئت وزراء به سمت وزارت جنگ حاضر است و اين صحبت بميان ميآيد روى قبول نشان نداده از داخل شدن در اين مذاكرات خوددارى مىكند از طرف ديگر وليعهد بشاه فشار ميآورد و شاه برئيس الوزراء ميگويد بىاطلاع سردار سپه فرمان حكومت آذربايجان وليعهد را صادر كنند فرمان صادر مىشود و بصح شاه ميرسد و وزير داخله بآذربايجان تلگراف مىكند و وليعهد آماده مسافرت شده بلكه نقل مكان نموده در شرف حركت است كه ورق برميگردد . ماه محرم رسيده است و در اداره قشونى روضه‌خوانى ميكنند شاه بملاحظه سردار سپه بمجلس روضه‌خوانى نظاميان آمده است و در غرفه‌ئى روى صندلى نشسته در كنار همين غرفه چند تن از روحانيان نشسته‌اند سردار سپه هم با مشير الدوله رئيس الوزراء اندكى دور تر نگارنده بكرسى شاه از همه نزديكتر است ميشنود شاه پيشخدمتى را طلبيده به او ميگويد بوليعهد تلفن كن اتومبيل من كار نميكند براى اينكه بيايم بديدن تو بايد اتومبيل خودت را بفرستى پيداست وعده كرده است در مكان نقل‌شده وليعهد براى رفتن بآذربايجان از او ديدن نمايد و هرگز تصور نميكند اين كار برهم بخورد و از روى خست ميخواهد اين راه را با اتومبيل وليعهد رفته و برگشته باشد اتومبيل وليعهد حاضر مىشود سردار سپه از پشت ستون برخاسته جامه نظامى خود را مرتب مىكند و بحاضرين ميگويد اعليحضرت را راه بيندازيم تشريف ببرند بعد بنشينيم